
عیدقربان(در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.
عید قربان عید پاک ترین عیدها است
عید سر سپردگی و بندگی است.
عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.
عید قربان نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.
عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.
مر کز مشکلات ویژه یادگیری شهرستان شاهرود
عید قربان را به شما تبریک می گوید

[+] نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرین
|
چگونه مسائل را آسان حل کنیم؟

مهارت حل مسئله یک بخش مهم از برنامهی آموزش ریاضی است. ارائه راههای متعدد به دانشآموزان که بتوانند فرایندهای تفکر و یادگیری را کنترل کنند در کمک به آنان برای مسئله حل کننده میتواند مؤثرتر باشد.
در بیشتر محیطهای آموزشی کشور، رسم بر این است که معلمان مسائل را برای دانشآموزان حل کنند و دانشآموزان هم وظیفه دارند، راه حل آنان را پی بگیرند.
چنین شیوهای سبب میشود، دانشآموزان بیشتر به حفظ کردن فرمولهای حل مسئله بپردازند؛ در حالی که حفظ کردن صِرف فرمول ها، امکان تعمیم قاعده حل مسئله را فراهم نمیکند. اگر بیشتر فعالیتها صرف به یاد سپردن فرمولهای حل مسئله شوند، کار بسیار ضعیفی صورت گرفته است؛ زیرا، راهحل حفظ شده، به زودی فراموش میشود و معنی و مفهوم ویژهای به وجود نمیآورد.
نکته بعد آن است که درک و فهم اندکی از قاعده حل مسئله، برای حل مسائلی که اولینبار با آنها روبهرو میشویم، مانع ایجاد میکند. باید توجه کرد که حل مسائل نمونه، زمینه را برای یادگیری حل مسائل دشوارتر ، هموار نمیکند.برای آنکه بتوانید مسائل دشوارتر را حل کنید، باید بتوانید مسئله را تعریف کنید و طرح یا نقشهای برای حل آن بریزید. سپس، طرح یا نقشه آماده شده را برای دستیابی به پاسخ، اجرا کنید. هدف نهایی حل مسئله آن است که بتوانید، دانش خود را به صورتی چندگانه، در موقعیتهای جدید به کار ببرید و برای حل مسائل از قبل راههای مؤثر و مبتکرانه بیابید.از راههای متعددی میتوان به حل مسائل پرداخت. شما باید خود را از قید یک راه حل محدود رها کنید و راهحلهای متفاوتی را برای مسائل خود برگزینید.

الگوی حل مسئله:
-مسئله را به دقت بخوانید.
فهرستی از معلومها و مجهولها فراهم آورید-خواسته و سؤال مسئله را مشخص کنید.
-اطلاعات لازم را برای طرح نقشه فراهم آورید.
-اجرای نقشه برای حل مسئله.
اگر مسئله پیچیده است میتوانید آن را به چند جزء قسمت کنید. اگر در راه حل خود با مشکل یا مانعی روبهرو شدید، هراسان نشوید، تلاش کنید راه دیگری را آزمایش کنید.
-پیشنهاد پاسخ برای مسئله
نقشه خود را پیگیری کرده و با انجام محاسبات جوابی برای مسئله پیشنهاد کنید. زمانی که گامها طی شده را از نو ردگیری میکنید، کارتان بسیار آسان میشود.
-اعمال خود را کنترل کنید.
این گام، شامل بررسی منطقی و عقلانی بودن پاسخی است که آماده کردهاید. اگر در بررسی پاسخ مسئله دیدید که جواب مسئله با «مطلوب» تناسب ندارد، اعمال پیشین خود را یکایک وارسی کنید و برای رسیدن به پاسخ مناسب مجدداً بکوشید. رشد معلم(2) آبان 1382

ویژگیهای یک مسئله خوب
مسئله خوب سبب میشود که فراگير آگاهانه در پی یافتن راه حل باشد و کسی که مسئله را حل میکند باید هدف مسئله را به خوبی درک کند تا برای حل آن اقدامات مناسبی انجام دهد. مسائل جالب و بامعنی به کودک امکان میدهد تا دانش عملی خود را با روشهای جدید به کار گیرد. بنابراین مسائل خوب، تحریک کننده و قابل فهم است. مسائل باید با سطح پیشرفت فراگيران متناسب باشد و در طرح آن باید توانایی و میزان تجربهی فراگيران مدنظر باشند. مسائل خوب باید از نظر پیچیدگی در سطوح متعدد با روشهای گوناگون و با استفاده از راهحلهای متفاوت قابل حل باشد.
ممکن است یک فراگيرمسئلهای را با روش آزمایش و خطا حل کند. در حالی که فراگير دیگر همان مسئله را با استفاده از استدلال استقرایی (از جز به کل) حل کند. مسایلی که از نظر مشکل بودن سطوح متعددی دارند به فراگير امکان میدهند تا روشها و راهحل های گوناگون را تجربه کند. در اینجا به ذکر یکنمونه مسئله خوب پرداختهایم؛
یک مجموعه دهتایی از یک نوع شیء وجود دارد. دو فراگير بازیگران این بازی هستند. آنان باید به نوبت از این مجموعه یک یا دو شیء بردارند و این کار را ادامه دهند تا شیءای روی زمین نماند. منظور از این بازی این است که آخرین نفر که شیء را بر میدارد برنده است. یک کودک چهارساله برای انجام این بازی (مسئله) به طور شانسی تصمیم میگیرد (آزمایش و خطا) و اگر هم برنده شود، تعجب میکند ولی کودک شش ساله فوراً تشخیص میدهد که تعداد اشیاء برداشته شده نتیجهی بازی را مشخص میکند و این نمونه مسئله به کودکان امکان میدهد درک خود را از ارقام افزایش دهند.
در مسائل خوب برای خردسالان از چیزهای دست یافتنی استفاده میشود و فقط تعداد کمی از مسائل ذهنی هستند.بازخورد فوری و نتایج قابل مشاهده به کودکان اطلاعاتی میدهند تا آنها را در تصمیمگیریهای بعدی خود به کار ببرند.برای آنکه دانش آموز فردی مستقل بار بیاید و کمتر به معلم متکی باشد باید خودش قادر باشد موفقیت خود را تشخیص دهد و راه حل خود را ارزشیابی کند. از اینرو معلم میتواند بیش از آنکه نقش یک متخصص را ایفا کند به دانش آموز کمک و راهنمایی کند.
مثال :
برای طراحی یک مسئله معلمان میتوانند این سؤالات را مدنظر قرار دهند:
1-آیا مسئله برای سن فراگيران بامعنا و جالب است؟ آیا به فراگير امکان میدهد تا دانش خود را در موقعیت جدید به کار گیرد؟
2-آیا مسئله به آسانی قابل فهم است؟
3-آیا فراگير ملزَم به تصمیمگیری میشود؟
4-آیا مسئله از نظر پیچیدگی در سطوح گوناگون قابل حل است؟
5-آیا فراگيران میتوانند برای جمعآوری اطلاعات و حل مسئله به نحو واقعی عمل کنند؟
6-آیا فراگير میتواند راه حل را ارزیابی کند؟
7-آیا فراگير فرصت همکاری با دیگران را دارد؟
8-آیا فراگير میتواند بازتاب اقدامات خویش را مشاهده کند؟
منابع
کتاب ارزیابی کیفیت فرایند آموزش، تألیف محمود تلخابی
مجله رشد تکنولوژی آموزش، شماره5، سال77-1376
کتاب مسئله را آسان حل کنیم، تألیف و ترجمه مینا آذری
کتاب آموزش حرفه معلمی، تألیف مهناز گیلک و مریم رشتچی

[+] نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388 توسط آرین
|
نگاهی به خط خطی کردن در نقاشی های کودکان


حرکات عضلانی و اثرگذاری بر روی کاغذ
نوزاد از آغاز تولد، لحظات کوتاهی توجهش به حرکاتی که در میدان دید او انجام میگیرد، جلب میشود و این حرکت را با چشمانش تعقیب میکند.
کمی بعد او سرش را هم اندکی به طرف اشیاء و یا اشخاص در حال حرکت میگرداند. در سه ماهگی او مرتب به دستهایش مینگرد و اشیاء را لمس میکند. از این زمان است که وی تجارب اساسی و مداومی در جهت فعالیتهای فکری و عاطفی خود پیدا میکند. در سال ۱۹۷۲، بوور (Bower) در آزمایش نشان داد که برخلاف عقیده عمومی، نوزاد چند ماهه کاملاً قادر است بین تصویرهای دو بعدی و سه بعدی اشیاء تمایز قایل شود، جهتهای مختلف را در فضا تعقیب کند و بنابر گفته بریمر (Berimer) به کمک ذهن و مغز خود از میان چند شیء یکی را برگزیند.
این کشفیات علمی بر پژوهشهائی که راجع به کودکان انجام میگرفت اثر به سزائی کرد. اگرچه روابط بزرگسالان و کودکان در بیشتر مواقع هنوز مشخص نبود و اعمال کودکان برای بزرگسالان نامفهوم مینمود.
بزرگسالان اصولاً امکانات فکری و عاطفی کودک را در سنین قبل از مدرسه ناچیز میشمارند، زیرا کودک هنوز مانند زمانیکه به مدرسه خواهد رفت، مجبور به انجام تکلیفی نیست و یا بهطور کلی در بسیاری جهات او هنوز به بزرگترها وابسته است. ولی به مجرد اینکه کودک به مدرسه میرود، همه از او انتظاری بیش از قدرت واقعیاش دارند. بزرگسالان اصولاً نوزاد را بهعنوان موجودی کاملاً بیدست و پا و حقیر مینگرند و عمداً او را در قنداق میپیچانند و در گهوارهاش قرار میدهند و اطراف آن را با پرده میپوشانند تا در مقابل هر عمل واکنشی نشان دهد. در صورتی که ثابت شده است که نوزاد از اولین روزهای تولدش به اطراف خود نگاه میکند.
او در چند ماهگی متوجه میشود که برخی از اشیاء که بر سطح چیزی کشیده و یا پرتاب شوند اثری از خود باقی میگذارند.
کراتی (Cratty) گفته است اگر کودک فرصت و امکان تماس با اشیائی را بیابد که در اطراف او وجود دارند و بتواند آنها را آزمایش کند، خیلی زود متوجه میشود که مداد و قلم و خودکار و گچ جزو آن دسته از اشیاء قرار دارند که از خود اثری مشخص بر سطوح مختلف مانند کاغذ یا تخته بر جای میگذارند.
کشف این موضوع یا همان ”اثر“ برای کودک دارای اهمیتی بسیار اساسی است. در همین زمان است که کودک متوجه میشود با حرکت دادن دهان و دستگاه تنفسی خود میتواند صداهای مختلفی از خود خارج سازد، که برای خود او و دیگران قابل شنیدن است. این موجود کوچک با زحمت و در عین حال با هیجان زیادی میآموزد که چگونه صدا را از دهان خارج کند. هدف او از این کار شنیدن صدای خود اوست.
موقعیت او در این خصوص سبب میشود که کودک عمل خود را که به خودی خود نیز لذت بخش است تکرار کند و هنگامی که متوجه میشود اثر این صدا اطرافیان او را نیز خوشحال میکند. لذت او بیشتر میشود، بدین طریق کودک کمکم صداها را کاملتر میکند و از اولین صداهای جیغ جیغی و گلوئی ناصاف بهسوی صداهای مشخصتر و غیر از صداهای قبلی کشیده میشود.
در این سن و سال، برآوردن این صداها، شاید بهترین وسیله برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران و نیز اعلام حضور خودکودک باشد. اما اثر صوتی و اثر گرافیک از چندین جهت اساسی با هم توفیر دارن. یکی از مشخصات اثر صوتی، این است که به محض خروج از دهان محو میشود، در حالیکه برعکس آثاری با خصوصیات گرافیک پایدارترند و مدتها بدون ارتباط با شخصی که آن را بهوجود آورده مانند یک همزاد، از کودک قابل جدا شدن و نگهداری میباشند.
وقتی کودک این پدیده را کشف میکند برای او خوشحالی فراوانی به همراه میآورد و همین امر، عاملی بالقوه غنی برای آینده او میشود. از طرف دیگر اثر صوتی نیز امتیاز خاص خود را دارد ولو اینکه این اثر بعد از تولید ناپدید میشود، ولی دارای تأثیر فوری است. یعنی به محض تولید مؤثر واقع میشود. در حالی علائم گرافیک با وجود اینکه قابل نگهداری هستند ولی اثر فوریشان احتمالاً کمتر است.
به گفته ناویل (Naville) والدین و بزرگسالان در مقابل خط خطیهائی که کودک میکشد با همان هیجان و شادمانی مواجه میشوند که در مقابل اولین صداهای او روبرو میشوند. فعالیت گرافیک کودکان برای والدین به منزله یک بازی فردی است و مفهوم اجتماعی ندارد.
در حالیکه اثر گرافیک بنابر دلایل بنیانی علاوه بر ارزش بیانی، منعکس کننده پیچ و تابهای فکری کودک نیز هست. اولین علایمی که کودک بر روی کاغذ رسم میکند بیشتر بر اثر ضربه زدن مداد بر روی کاغذ به وجود میآید. گاهی این ضربات آنچنان محکم است که باعث پاره شدن کاغذ میشود.
زیرا اگرچه قدرت عضلانی کودک بسیار ناچیز و محدود است ولی انرژی و قدرت هیجانی او بسیار زیاد میباشد.
فعالیت گرافیک کودک اصولاً عملی ارگانیک است. یعنی نشانهای است از حرکتی که بر روی یک سطح قابل ضبط کشیده میشود. در وقاع منشأ اصلی فعالیت گرافیک به دست و بازو محدود نیست بلکه در عمل، تمام اعضاء بدن در تولید آن سهیم هستند. در نخستین مراحل یادگیری، کودک خطوطی را به جهات مختلف رسم میکند. این خطوط معمولاً تمام صفحه کاغذ را در برمیگیرد و یا تا جائی که بازوانش اجازه میدهد نیم دایره رسم میکند. البته این امر به موقعیت کودک در حالت نشسیته و یا ایستاده و اینکه مداد را چگونه در دست گرفته است نیز بستگی دارد.
بنا به تحقیق برتین (Brittain) کودک مدتی (معمولاً ۶ ماه پس از شروع خط نگاری) رابطهای بین حرکات دست خود و آثار و علائمی که پدید میآورد کشف میکند.
بهگفته والون (Wallon) او متوجه میشود که اثر خط بر روی کاغذ بهدلیل حرکت دست و به کمک مداد بهوجود میآید. بهعبارت دیگر او به مفهوم علل و معلول پی میبرد. این موضوع برای او بسیار با اهمیت است.
زیرا در حالیکه او قبلاً با لمس کردن میتوانست اشیاء را بشناسد و از این طریق تجربه بیاندوزد، اکنون میتواند از طریق چشم نیز تجربههائی کسب کند. در این مرحله کودک حرکات دستش را تغییر میدهد و میتواند خطوط عمودی و افقی یا مدور رسم کند.
بنابراین بهتر از گذشته میتواند مداد را در دستش کنترل کند و شکل ظریفتری رسم کند. توجهی که کودک برای کنترل خطوط به خرج میدهد، حاصلی است از تجربه دقیق او بر روی نقاشیهای خود و نیز در ارتباط مستقیم با تقویت عضلات او خطوط در هم و برهمی که کودک در سنین ۱۶ تا ۱۸ ماهگی ترسیم میکند کمکم جایش را به دو اثر گرافیک مشخصتر میدهد که یکی خط نوشتنی و دیگری خط نگاری است، که این دو به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک، هر کدام جای مشخص خود را پیدا میکنند.
اما قبل از رسیدن به این زمان کودک تا مدت درازی هنوز دلباخته خط خطیهای نامهفوم و بینظم است بدون آنکه کمترین اهمیتی برای ضرورتهای قائل شود. ضرورتها بدین معنی که پل کلی (Paul Klee) از آن بهعنوان ”دنبال خط را گرفتن و امتداد دادن“ ضحبت میکند.
در این زمان کودک بیآنکه بخواهد تصویر واقعی اشیاء را بهدست دهد نقاشی میکند و نباید او را مجبور به کشیدن اشیاء حقیقی کرد. زیرا خط خطی کردن بینظم و نامفهوم، برای او به منزله نوعی اسباب بازی است که از آن لذت فراوان میبرد. او در سنین دو تا سه سالگی برای شکلهائی که میکشد اسم میگذارد.
این بدین معنی است که او میخواهد با محیط اطراف خود ارتباط مفهومی برقرار کند. بنابراین این خط خطی کردن در امتداد حرکتی عضلانی و بصری، بهمنظور برجا گذاردن اثر یا علامتی است که دارای هیچ عامل فکری نیست.
او با دقت فراوان روی هر سطحی که در دسترس باشد. مثل دیوار،میز و یا اشیاء مورد علاقه والدین اثر یا علامتی از خود به جا میگذارد.
به گفته ناویل (Naville) خط خطی کردن اولین و یا تنها نوع بیان قابل رویت نیست. بلکه زودتر از آن مثلاً وقتی که کودک با آب دهانش حباب درست میکند و در نتیجه محصولی برای نشان دادن به دیگران عرضه میکند که در عین حال بیانگر خوشحالی و راضی بودن خود او نیز هست، خود نوعی بیان قابل رویت است. البته آثار گرافیکی هم که ما آنرا خط نگاری مینامیم، از نظر شکل و معنی با هم تفاوت دارند.
مفهوم این خطوط به عوامل فردی و تکاملی هرکس بستگی دارد. اختلاف و تفاوت فردی از همان ابتدا نمایان میشو و چون دوران خط نگاری، قبل از نقاشی تمثیلی است بنابراین چیزی کهاز این دوره نمایان میشود خود نمایاندن کودک در مقابل حقیقت بیرونی یکامر کلی است.
این خط خطیها بهصورتهای مختلف یا به دقت و ظرافت و یا در قسمتی محدود از کاغذ و یا در تمام قسمتهای کاغذ با خطوط مداوم و یا مقطع و با رنگها و اشکال مختلف ظاهر میشوند، که همه با هم توفیر دارند و نشانگر شخصیت کودک از نظر خلق و خو و قدرت او هستند.
برنسون (Brensson) بهطور مثال تأیید میکند که به هنگام بیان نخستین دوره خط نگاری، اگر کودکی تمام صفحه را با خطوط پر کند، بدین وسیله تمایلش را به تصاحب مکان بیشتری در قلب و عاطفه مادر نشان میدهد.
این گونه تعبیر شاید به نظر رویائی باشد ولی بهطور کلی در شکل کشیدن کودکان، تصویر مادر بیشتر از هر تصویری نشان داده میشود. بنابراین طبیعی است که کودک تمام محبت و تمایلاتش را در رابطه با مادر توجیه کند. ولی هنگامی که کودک تمایل خود را به نشان دادن افراد و اشیاء دیگری که در اطراف او هستند ابراز میدارد، همان نگرشی را که نسبت به مادر خود دارد، آنها نیز بهکار میگیرد.

مراحل تکامل خط خطی کردن
آنچه کودک بهصورت خط خطی عرضه میدارد، به دلایل تکاملی نیز با هم توفیر دارند و خط خطی کردنهای یک کودک یکساله از نظر گستردگی و ساختار با نقش و خطهائی که یک کودک ۳ ساله میکشد، خواه ناخواه فرق اساسی دارد.
کودکان معمولاً در یک سالگی است که مداد در دست میگیرند ولی به جای خط کشیدن بیشتر با مداد بر روی کاغذ میکوبند و بنابراین، به آسانی موفق نمیشوند اثری بر روی کاغذ بر جای گذارند. ولی سرانجام در ۱۸ تا ۲۰ ماهگی بهطور کامل موفق به خط کشیدن میشوند.
بررسیهای که توسط کلوگ (Kellogg) در مورد کودکان کشورهای مختلف جهان صورت گرفته، نشان میدهد که از نقش کشیدنهای ساده گرفته تا نقاشیهای پیچیده این کودکان، مبانی بنیادی وجود دارند که نزد تمام کودکان دنیا یکسان هستند. پیدایش این روح نقش نگاری با عوامل رشد عضلانی و عصبی کودکان ارتباط مستقیم دارد.
طبق این بررسی تکامل نقش نگاری در نزد کودکان طی پنج مرحله اصلی صورت میگیرد که به ترتیب عبارتند از:
اثر یا خط نامشخص خط مشخص یا اشکال هندسی در هم، طرح یا در کنار هم قرار گرفتن چند شیء اجتماع چندین شکل مختلف و تصویر نگاری. در هر حال این پیشرفت بهصورتی کاملاً منطقی انجام میگیرد و مرحله بعدی همیشه ترکیبی است از علائم مرحلههای قبلی.
کراتی و مارتن (Cratty & Martin) یادآور شدهاند که خطهای افقی قبل از خطوط عمودی ظاهر میشوند، ولی بهطور کلی در مرحله اول، کودک خطوطی در جهتهای مختلف رسم میکند، خواه به صورت افقی، عمودی یا دایرهای.
در دوسالگی خطوط دایرهای و یا زاویهدار ظاهر میشوند. در این سن کودک بعد از کشدین خط دلخواهش، به راحتی مداد را از روی کاغذ بر نمیدارد و بنابراین بعد از هر خط مورد دلخواه، خطوط دیگری هم در محیط بر آن رسم میکند.
در سن دو سال و نیمگی قدرت عضلانی کودک بیشتر میشود و هنگامی که خطی را رسم میکند، با چشم نیز مراقب آن است تا آن خط از محدوده تعیین شده خارج نگردد. او به دلخواه خود چندین حرکت را تکرار میکند و خطهای جدیدی میکشد تا اینکه نخستین خط نگاری او که از چندین حلقه در هم تشکیل شده بهدست آید و بالاخره بعد از آن خطهای فنری شکل و منحنیهای رویهم قرار گرفته، ظاهر میشوند. بنا به پژوهش ژزل (Gesell) کودک در این سن قادر است در یک قسمت کاغذ، موضوعی را نقاشی و قسمت دیگر را اختصاص به مطلب دیگری بدهد و یا با در نظر گرفتن مرکز کاغذ نقاشی متعادلی رسم کند.
در سه سالگی، خط نگاری کودک دیگر فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد بر روی کاغذ نیس، بلکه مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربههای زندگی کوتاه مدتش بهدست آورده. بیان کند. این مرحله برای کودکانی که در محیط پرتحرک زندگی میکنند، از سن دو سال و نیمگی شروع میشود.
کودک در ۳ سالگی خطوط عمودی را بیش از خطوط افقی رسم میکند. خطوط عمودی بیانگر اظهار وجود کودک است و بنابراین توسعه آن، نشان میدهد که کودک از وجود خودش آگاه شدهاست و با آن که خط خطیهای او از نظر بزرگترها فاقد معنی و محتوی است ولی مسلم است که در این مرحله، تخیل کودک بر یک موضوع خاص ثابت نمیماند و وقتی که او قصد خود را تشریح میکند خط نگارهٔ او میتواند معرف یک چره یک یک تلفن یا یک درخت باشد.
در این سن کودک میتواند دایره یا فضای بسته و نیز اشکال مربع و مستطیل رسم کند. در اواخر سه سالگی کودک شروع به کشیدن اشکالی میکندکه شبیه خانه یا خورشید است
و سرانجام در چهار سالگی خط نگارههای او جمع و جور میشود و حتی برای بزرگسالان نیز معنی پیدا میکند.
بدین گونه است که سرانجام کودک مرحله خط خطی کردن را بهطور کامل پشت سر میگذارد و وارد مرحله تمثیلی میشود


[+] نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 توسط آرین
|